السبت 08 محرم 1436
شنبه 10 آبان 1393

مقاله

 

مرتضي ملايي

 

چكامه هايي پيرامون علم وعلامت هاي عزاداري

 

     زمين پر از جهل و ظلمت بود ، تاريكي و ظلم بيداد مي كرد دختران زنده بگور مي شدند بويي از انسانيت استشمام نمي شد همه منتظر بي نوايي بودند كه قدرت دفاع از خود نداشته باشد تا مثل گرگ بر او حمله ببرند و تكه تكه كنند  .  هر كه از حق سخن مي گفت منكوب مي شد .
طايفه‌گري و قوم‌گرايي جايگزين عدالت و حق محوري شده بود و در اين زمان بود كه پيامبر نور و رحمت نداي حق و عدالت را سر داده و با دين جديد و مترقي خود همگان را از تاريكي جهل و ظلمت رهايي ‌بخشيد وجهان را به نور رحمت الهي رهنمون ساخت  .

     دين حضرت محمد (ص) روز به روز گسترش مي‌يافت و سرزمينهاي مختلف را در مي‌نورديدو با بدعتها و خرافات مبارزه مي كرد .

پيامبر نور و رحمت پس از 23 سال نشر و گسترش فرهنگ اصيل در زمينه معرفت الهي در مدينه وفات مي نمايد ايشان چه در زندگي و چه در هنگام وداع ، نگران خرافه ها و بدعتهاي بعد از خود در جهان اسلام بود كه تكليف امت اسلامي چه خواهد شد؟

     حضرت رسول (ص)  حجت هاي فراواني جهت دوري امت اسلامي از تفرقه و خرافه براي مسلمين به يادگار گذاشت چنانچه در حجت الوداع فرمود :

((اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا فانهما لن يفتر قاحتي يردا علي الحوض)) (من دو چيز گرانبها در ميان شما به امانت مي گذارم كتاب خدا و عترتم) كه همان
اهل بيتم (ع) هستند ماداميكه به اين دو تمسك داشته باشيد گمراه نخواهيد شد چرا كه اين دو هيچگاه از يكديگر جدا نمي شوند تا اينكه در قيامت كنار حوض كوثر برمن وارد شوند) ولي
مع‌الاسف امت حضرت رسول (ص) بعد از وفات ايشان امانت حضرت را وقعي ننهادند و برخلاف دستورات آن حضرت عمل نموده و اهل بيت (ع) او را تنها گذاشتند.

از طرفي در اين زمان در جبهه مقابل هدف سياستگزاران فرهنگ جاهليت و بدخواهان دين مبين اسلام اينگونه تصميم گرفته بودندكه حجتهاي بيادگار مانده از رسول اكرم (ص) را در نزد مردم از اعتبار انداخته و به خاموشي ببرند آنان تلاش زيادي را از صدر اسلام انجام دادند تا به اين هدف برسند جلوگيري از نقل حديث و تفسير قرآن ، به زندان انداختن ائمه معصومين (ع) و به شهادت رساندن آنان و ... از اقداماتي است كه توسط جريان هاي ضداسلامي به انجام رسيده است.

 بطوركلي ريشه اقدامات را مي توان از چند جهت بررسي كرد:

اين اعمال را مي توان از طرف جبهه يهود كه به نظر قرآن اسلام ستيزترين دشمنها مي‌باشد «سورة مائده آيه 82» دانست و يا آنرا ازفاكتورهاي انساني رايج مثل حب رياست ، دشمني با خوبيها و يا حب نفس محسوب كرد.

 اين مساله يعني جريان تخريب اسلام نيز با سياست نرم و خطرناك خود در اعصار مختلف با رويكردها و ابزارهاي متفاوت به پيكره اسلام ضربه هاي مهلكي وارد آورده است .

مسترهمفر كه از سوي سازمان جاسوسي  بريتانيا  در بلاد اسلامي  به كار جاسوسي مشغول بوده است در خاطرات خود مي نويسد :

وزارت مستعمرات بريتانيا برنامه اي در 14بند براي در هم كوبيدن اسلام و مسلمانان جهان مخصوصا خاور ميانه تصويب كرد كه هدف آن از بين بردن اسلام در طول يك قرن بود به گونه اي كه از اسلام تنها نامي بر زبان باشد و از خود آن خبري نباشد  كه اختصاراًبه ذكر آن مي پردازيم :

1) همكاري با روسيه براي تسلط بر منطقه مسلمان نشين خاور .

2) تعاون و همكاري با فرانسه و روسيه براي سركوبي كشورهاي اسلامي از داخل و خارج .

3) ايجاد اختلاف ميان دو كشور بزرگ ايران و امپراطوري عثماني .

4) تجزيه كشورهاي اسلامي و واگذاري بخشهايي از آن به غير مسلمانان مثل واگذاري مدينه به يهوديان  واسكندريه به مسيحيان ،يزد به زرتشتيان پارس و ...  .

5) ايجاد حكومتهاي كوچك خود مختار در دولت هاي ايران و عثماني  .

6) پراكندن فسادهايي چون زنا ،لواط ،قمار و ميگساري  .

7) ايجاد مظاهر نوظهور در شيعه و سني .

8) تلاش براي گماشتن حاكمان فاسد در كشور هاي اسلامي كه در اختيار وزارت مستعمرات باشند كه اگر غير مسلمان باشند بهتر است .

9) جلو گيري از توسعه لغت و زبان عربي و ترويج زبان هاي سانسكريت ،فارسي ،كردي ،پشتو و لهجه هاي محلي عربي .

10)  گماردن جاسوسان و مستشاران بر فرمان روايان كشور هاي اسلامي  .

11) اعزام مبلغان مسيحي به عنوان پزشك ،مهندس ،حسابدار و مانند آن به كشور هاي اسلامي  .

12)  سست كردن عقيده دختران و پسران مسلمان و ترويج فساد در ميان آنان بوسيله مدارس ،نشريات و دوستان غير مسلمان .

13) ايجاد جنگهاي داخلي در ميان كشور هاي اسلامي تا مال و نيروي مسلمين تباه شود و انديشه پيشرفت و همبستگي را از سر بيرون كنند .

14)  در هم شكستن اقتصاد مسلمين از طريق نابود ساختن كشاورزي ،انهدام سد ها ،قنات ها و تلاش براي گسترش بيكاري .

  در جاهايي نيز جريان نرم به مبارزه علني تبديل مي شده كه حادثه عاشورا را ميتوان از اين قبيل اقدامات در صدر اسلام  معرفي كرد .

 آنان با به راه انداختن اين واقعه نا جوانمردانه نه تنها نتوانستند در مقابل روند رو به رشد اسلام بايستند بلكه اين حادثه ،خود عاملي براي ترويج اسلام ناب گرديد و    در پرتو آن  امت اسلامي  بيدار شده و حادثه عاشورا را الگو ي خود ساختند و با تأسي از روش و منش حضرت  اباعبدالله (ع)در مقابل ظلم و ستم حاكمان بپاخواسته و به مبارزه جدي پرداختند.

     با الگو شدن اين واقعه ، دين پيامبراسلام (ص) را از خطرات معمول مصون نگاه داشت.

    ولذا همين مساله از اسلام و امت اسلامي مشتي محكم در برابر ظالمان و جباران ساخت و موجب شد شيعيان در فكر قيام و مبارزه جدي تر باظلم و  استكبار حاكمان بيفتند.

     در اين ميان جباران زمان خصوصاَ در دهه‌هاي گذشته براي مقابله با اين واقعيت به فكر
مبارزه جدي با فرهنگ عاشوراوشهادت افتادند.

 آنان از طرقي مزورانه و شيطنت آميز واردشده تا از راه تمسخر و تحريفات محتوايي، اين فرهنگ را به سمت وسويي كه مي خواهند ببرند تامورد بهره‌برداري قرار بدهند و از درون تهي كنند.

بصورتي كه هم عزاداران دلخوش باشند كه عزاداري كرده و ثواب برده اند و هم آنان به مقاصد شوم خود رسيده و منافع نامشروع خود را تأمين نمايند چنانچه دشمنان در اسناد مختلف به اين مساله اقرار كرده اند .

     آنان با تجربيات فراوان  و اجراي برنامه هاي طولاني مدت به اين نتيجه رسيدند كه عامل نگهدارنده و مصونيت دين و شيعه عشق به حضرت سيدالشهداء (ع)و فرهنگ عاشوراست  بنابر اين فرهنگ عاشوراهدف حملات فرهنگي آنان گشت .

لذا بااختصاص بودجه هاي كلان و تشكيل كارگروه هاي مختلف به بررسي ابعاد  عاشورا پرداختند تا به اين مطلب رهنمون شدند كه براي از بين بردن تشيع راهي جزتخريب و از اين بين بردن فرهنگ عاشورا ندارند .

آقاي مايكل‌برانت معاون اسبق سازمان‌سيا مي‌گويد يكي از موضوعاتي كه بايد روي آن كار مي‌كرديم

فرهنگ عاشورا وشهادت‌طلبي است. ما بايد با حمايت‌هاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزاركنندگان اينگونه مراسم مسائل انحرافي بوجود آوريم و شيعه را يك گروه جاهل و خرافي
معرفي كنيم
...

با توجه به سخنان آقاي مايكل برانت مي توان نتيجه گرفت كه آنان متوجه شده بودندكه  ايجاد خرافات و بدعت در اين فرهنگ به خوبي مي تواند تأثيرگذار باشد .
با تحقيقات بعمل آمده نشان داده شد كه نزديكترين راه براي رسيدن به اين هدف تخريب چهره شيعه بدست خود شيعه مي باشد .

بكارگيري افراد بي سواد ، سودجو و كم حوصله ، مبلغان جوياي نام، مداحان شهرت‌طلب و بي‌بصيرت ،  ، علامت پرستي، ذكر مطالب بدون سند و تقويت مجالس بانوان بدون حضور علماي زن ، از جمله اقدامات از پيش طراحي شدة استعمار جهاني بود .

جستاري مختصر در باب  مفهوم و تاريخچه علم و علامت كشي

در اين مجال با جستاري هرچند مختصر به تبيين يكي از نماد هاي عزاداري در ايران پرداخته و مختصري از تاريخچه و ابعاد ديگر آن مي پردازيم :

علي‌اكبردهخدا در كتاب خود علم و علامت را بدين گونه تعريف مي‌كند:

     علم : پرچم ، رعيت ، نشان لشكر ، بيرق ، آنچه به سر نيزه بندند ، درفش و در اصطلاح عزاداري حسيني نام علم و علامت خاصي است كه هر هيئت و دسته ، ويژه خود دارد و آن را از دسته‌هاي ديگر متمايز مي‌سازد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

     علامت : صليب مانندي كه بر چوب يا آهن افقي كه از آن از سوي پايين شالهاي ترمه آويزند و سوي زير لاله و تنديسهايي از مرغ وپرنده روي  آن نصب كنند و در ميانه از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز ، پر  يا  گلوله اي از شيشه الوان نصب كنند و اين زبانه هاي فلزي كه
به تيغ مشهور است سه يا پنج باشد كه ضمناَ قدمت آن به سلاطين قاجار مي رسد
«فرهنگ دهخدا جلد 32».

حال به بررسي تاريخچه علامت مي پردازيم

   تاريخچة علم و علامت :

 تاريخچة علم و علامت محل اختلاف و داراي اقوال مختلف مي باشد.

 مورخان تاريخچة علم و علامت را دوره‌هاي مختلف ذكر مي‌كنند. عده‌اي ريشه آن را مربوط به دوره آق قويونلوها و قره قويونلوها ، عده اي به دورة صفويه و عده اي به دورة زنديه و قاجاريه نسبت مي دهند.

  قديمي ترين علامت هاي ايراني در موزة توپكاپي استانبول نگهداري مي شود شايد اين علامتها كه نمونه اي از علامت و نشان قبايل مختلف ايراني است در عصر حكومت تركمنهاي آق قويونلوها و قره قويونلوها وجود داشته اند و دسته هاي سياسي و مذهبي از آنها استفاده مي كرده اند.

 علامتها از صفحات آهني بصورت تيغه اي باريك و بلند ساخته مي شده اند و در رأس آن علامت ، نشان سنتي و قومي قبيله اي نصب مي شده است . درميان  شيعه مذهبان نام الله و يا الله محمد و يا پنج تن (ع) روي آن نقره كاري مي شده است . تيغه بلند و باريك آهني با صفحه اي مدور و بزرگتر در انتهاي تيغه كه داراي قابي از فلز بود خاتمه مي يافت دور اين قاب را با سرهاي اژدها كه از هنرهاي چيني و ژاپني اقتباس شده بود مي آراستند. تصوير اين علامتها در مينياتورهاي قرن 15 ميلادي هم ديده مي شود اين علامتها بر روي دسته اي چوبي يا فلزي قرار مي گرفت و پيشاپيش دسته‌ها حمل مي‌شد.

  در سالهاي بعد بخصوص در دوران زنديان و قاجاريه تزئينات ديگري به علامت هاي دسته اضافه شد و عزاداران مذهبي در ايام سوگواري با بزرگداشت و تشريفات ديگر آنها را بكار مي بردند.

 در آن دوران علامتها را پيشاپيش صف سوگواران حركت مي دادند علامتهاي قديمي تر معمولاَ پايه اي داشتندكه كلمات مذهبي بر روي آن منقوش بود و دو اژدها با دهان باز از آن حفاظت مي كردند كه صورت آنها نيز سوراخ بود.

 برخي علامتها داراي نگاره طاووس ، پرنده ، چهار گلدان و يك جفت طوطي در دو طرف علامت مي باشدكه  گاه دو شمعدان به ميله اي كه قاب بر آن تكيه دارد متصل است .

در گذشته علامتها
يك تيغه بودند و تزئيناتي به آن متصل مي‌شد . اين علامتها كم كم تبديل به علامتهاي سه‌تيغه ، پنج تيغه ، هفت تيغه ، بيست و يك تيغه و ... شدند.

 آقاي هاينريش بروگش آلماني از سياحان دورة قاجار در زمان ناصرالدين شاه از مراسم عزاداري كه در ميان باغ كاخ و نزديك اتاقي كه شاه براي تماشاي تعزيه در آن مي‌نشست
مي‌نويسد :

ميهمانان درون چادر بزرگي نشسته بودند و مراسم را تماشا مي‌كردند در آغاز
مرداني قوي هيكل علامات و علمهايي را به ميدان مي‌آوردند بعد از اين هشت نفر وارد ميدان شدند كه يك چهار چوبي را بر دوش حمل مي كردند و روي اين چهارچوب چيزي شبيه قبر درست كرده بودند و به ما توضيح مي دادند كه اين سمبل قبر پيامبر(ص) است روي قبر چندين طاق شال كشمير كشيده بودند و چند شمع كافوري نيز روي آن در يك شمعداني مي سوخت در دو طرف اين قبر نيز دو نفر ديگر با علم و كتل حركت مي‌كردند.

 اما نكته قابل توجه و مغفولي كه توجه به آن كليد حل معماست و ريشه تمامي اين مسائل
مي‌باشد اين است كه علامتهايي كه هر چند به قول مورخين تاريخچه آن به دوران قاجاريه و زنديه برمي‌گردد اما ريشه اصلي آن را بايد در مسيحيت جستجو و پيدا كرد ناگفته نماند كه در دروان صفويه تا زمان شاه عباس اول عزاداريها و حركتهاي شيعي بطور زيرزميني انجام مي گرفته و شاهان و سلاطين هميشه از اجتماعات شيعي خوف داشتند و برخلاف امنيت دستگاه حكومتي خود مي ديدند تا اينكه در زمان حكومت شاه عباس دوم ورق برمي گردد و شاه عباس دوم به شدت مدافع شيعه و عزاداري سيدالشهداء مي شود و براي نشر و گسترش عزاداريها و اجتماعات سوگواري شيعي به فكر چاره مي افتد   او در دستگاه حكومتي خود وزارتي بنام وزارت روضه‌خواني و تعزيه‌داري ايجاد كرده و وزيري براي آن منصوب مي‌كند.

  او وزير روضه خواني و تعزيه داري خود را به اروپاي شرقي «كه در آن زمان صفويان روابط بسيار نزديك ، مرموز و ويژه‌اي با آنها داشته‌اند مي‌فرستد» كه در رابطه با مراسم ديني و تشريفات مذهبي آن جا تحقيق كند.

 وزير روضه خواني و تعزيه داري در رابطه با اين موضوع تحقيق كرده و بسياري از سنتها و مراسم جمعي مذهبي و تظاهرات اجتماعي مسيحيت و برگزاري و نقل مصيبتهاي مسيح و حواريون و شهداي تاريخ مسيحيت و نيز علائم و شعارهاي آنان و ابزارها و وسايل خاص اين مراسم و دكورهاي ويژه محافل ديني و كليسا را اقتباس كرده و همه را به ايران مي‌آورد و در اينجا به كمك
وابستگان به رژيم صفوي ، آن فرمها و رسوم را با تشيع و تاريخ تشيع و مصالح ملي و مذهبي ايران تطبيق داده و به آن قالبهاي مسيحي اروپايي و محتواي شيعي ايراني مي بخشند بطوري كه ناگهان در ايران سمبلها و مراسم ، مظاهر كاملاً تازه اي كه هرگز نه در مليت ايران سابقه داشت و نه در دين اسلام و نه در مذهب شيعه ، بوجود آمد.

مراسمي از نوع تعزيه‌گرداني ، شبيه‌سازي ، نقش و علم و كتل‌سازي و پرده‌برداري و شمايل‌كشي و معركه‌گيري و قلب‌بندي و زنجيرزني و تيغ‌زني و موزيك و سنج‌زني و تعزيه‌خواني و فرم خاص و جديد و تشريفاتي «مصيب‌خواني» و «نوحه سرايي جمعي» كه اكثر آن تقليدي است.

 اين مراسم و تشريفات مخصوص عزاداري اجتماعي و رسمي ، همه فرمهاي تقليدي از عزاداري و مصيبت‌خواني و شبيه‌سازي مسيحيت اروپايي است و حتي گاه به قدري ناشيانه
اين تقليد را انجام داده‌اند كه شكل صليب را هم كه در مراسم مذهبي مسيحي‌ها جلوي دسته‌ها مي‌برند.

 صفويان بدون اينكه كمترين تغييري در آن بدهندآن را به ايران آورده‌اند و امروزه هم بدون توجه بشكل رمزي و مذهبي آن در مسيحيت ، جلوي دسته‌هاي عزاداري راه مي‌برند و همه مي‌بينند كه شاخصة نمايان هر دسته سينه زني همين صليب جريده است .

 در عين حال در نظر هيچكس معلوم نيست براي چيست و هيچكس از آنهايي هم كه آن را مي‌سازند و حمل مي‌كنند نمي‌دانند براي چه چنين مي‌كنند ؛ اما با اينكه اين جريده در ميان ما هيچ مفهومي ندارد و كاري نمي‌كند همه شخصيت و عظمت و افتخار يك دسته به همان جريده اش مي باشد  همه اختلافات بر سر جريده مي‌باشد.

 ارزش و اعتبار و شكوه و فداكاري ، اندازه ايمان و شور ديني يك دسته به بزرگي و سنگيني و زيبايي و گراني جريده اي است كه در جلوي آن دسته حركت مي كند و جالب در اين جاست كه جريده نه تنها همان شكل جريده مسيحيت است بلكه لفظ آن هم همان اسم صليب است كه همراه مسمي از اروپاي شرقي و از زبان لاتين به فارسي آمده است چون لفظ جريده نه در فارسي و نه در عربي با اين شكل هيچ مفهومي ندارد و همه مي بينند كه جريده با همان شكل به ايران آمده است لفظ جريده نيزهمان جروئيده و به معني صليب است.

ناگفته نماند كه علامت هابه اين شكل از منظر برخي از مردم داراي آسيب هايي است كه در اين جا به نقل اين اقوال مي پردازيم :

 آسيبهاي علامت ها از منظر مردم :

 الف) از حوزه دين :

 1)   تقدس دادن به علامتها : كه به نظر ميرسد مي توان نوعي اشتغال فكري براي عزاداران عزيز باشد و توجه اذهان را از اصل فلسفه قيام سيد الشهدا (ع)كاهش بدهد و از طرفي ديگر بهانه هايي به دست دشمنان قسم خورده مكتب تشيع مانند وهابيون و ديگر فرق ضاله بدهد از اين رو بايد از اين گونه امور پرهيز كرد  .

2)    اعتقاد به حرکت علامت در روز يا شب عاشورا.

3) حاجت طلبي اين مورد نيز باعث ايجاد شبهه توسط دشمنان شده است وبهانه هايي بدست آنان داده است.

ب) از حوزه شکلي :

 1) وجود حيواناتي مانند گوزن، کبوتر، خروس، هدهد، اژدها و ...  : كه هر كدام از اينها براي فرهنگ و ملتي است مثلاًاژدها از فرهنگ چين وارد شده است .

 2) وجود بتهاي هندوها:  كه خود مظهر شرك بوده ودر فرهنگ ديني و آيات و روايات متعددي از آن نهي شده است .

3) طلاکوب کردن آن: اين امر مستلزم هزينه هاي زيادي است كه اين هزينه ها را مي توان براي مستمندان مصرف كرد .

4) وجود کشکول و تبرزين دراويش در آن.

 5) وجود شير و خورشيد شاهنشاهي.

 6) شكل و حالت صليبي آن.


ج) از حوزه اجتماعي:

 1) قرار گرفتن زنان زير آن جهت گرفتن حاجت و حاملگي :كه با وجود مناهي شديد از سوي شارع مقدس اين عمل در عزاداري هاي شيعيان وجود دارد .

 2) سد معبر و ايجاد ترافيک: لازم به ياد آوري است كه در شرع8 مقدس اسلام از سد معبر و ايجاد خلل و ترافيك در معابر عمومي نهي شده است تا جائيكه فقها فتوا داده اند كه نمازي كه ستون دين است اگر موجب سد معبر شود باطل است و مقبول درگاه احديت نمي باشد .

 1) بستري جهت نزاع بين جوانان تا حد وقوع قتل: در پرونده هاي متعدد قضايي مي توان به اين مطلب رسيد

 2) چشم و همچشمي و سلام دادن علامت ها.

 5) برگزاري مراسم رقص علامت ها و جشن علامت ها.

و سخن آخر :

شايان ذكر است در خصوص آسيب بودن علم و علامت، اختلاف نظر هايي در بين علما مشاهده مي شود كه به نظر مي رسد اين اختلافات به خلط مفاهيم آن يعني مفهوم و تعريف علم و علامت بر مي گردد در مواردي كه علم و علامت تاييد شده از هر دو در معناي اول يعني نشانه و بيرق قصد شده است  و در مواردي كه دو مفهوم ياد شده به بعنوان آسيب مطرح شده از دو معناي دوم يعني علامت هاي صليب مانند داراي مشخصات ذكر شده ،مقصود بوده است .

در پايان از آقايان حجت الاسلام و المسلمين يعقوب ديلمقاني و رضا معممي مقدم و تمامي كساني كه در تهيه اين مطلب كمك هاي فراواني به اين حقير نمودند كمال تشكر و قدرداني را داشته و از خوانندگان محترم تقاضا مندم با نظرات و انتقادات اصلاحي خود به تكميل اين قبيل مطالب ما را ياري نمايند .

                                                                                                              مرتضي ملايي

 منابع و ماخذ :

 -قرآن كريم .

-شيعه علوي صفوي نوشته  دكترعلي شريعتي .

-سرگذشت وهابيت  نوشته  احمد زيني دهلان مفتي مكه ترجمه ابراهيم وحيد دانغاني .

-خاطرات مستر همفر جاسوس بريتانيا در كشور هاي اسلامي .

-لغت نامه دهخدا نوشته علي اكبر دهخدا .

-چالش هاي فكري و سياسي وهابيت نوشته اكبر اسد علي زاده .

 

تصاوير:

 

 

چهارشنبه 2 دی 1388 - 13:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری